از راه سالهایی که هر سال بی بازگشت می روند
شبهای بی اندازه
بی کران
شبهایی که کاش تمام نشوند
مگر من تمام شوم
شبهایی که باید تاخت
تا انفجار
شبهای بی اندازه
شبهای هزاران
نمیدانم...
"قدر" در معبد حقیر شیدایی ام خواهد آمد؟
پرسش سالها!
افسوس هر سحر
.... هزاران شب
در پی یک شب "حیرت" را چشیدن
هزاران شب در پی یک شب "نی" شدن
شبها از پی هم...
شبهای حیرت، هزاران، حیات
شبها از پی هم..
شبهای راز، رمضان..
... روح ربانی
شبهای بی بازگشت هر سال
شبهای عروج علی (ع)
شبهای نزول روح...
شبهای ...
نمی دانم...
"قدر" در معبد حقیر شیدایی ام خواهد آمد؟
...
شب درِ بزرگيه...
دلم نميخواد از شب و از در بگذرم... دلم ميخواد تا شب رو نشناختم ازش رَد نَشَم....
شب عزيزه ... نزديكه...
مثل همون وقتايي كه چشماتو بستي...
شب در نيست؛
دروازهست... درگاهه..
وقتي ميگي شب، انگار داري ميگي : راز...
انگار داري ميگي : نجوا...
وقتي ميگي شب، انگار داري ميگي : صدا... پژواك... سكوت...
انگار داري ميگي : من ... خود... تنهايي...
شب... ستاره... سفر.... ستايش... سِحر...
نياز...ندا.... نيايش.... نور....
و سكوت....
شب...
شب انگار فقط يعني بيداري...
خالي شدن ،
ريختن و شكستن و نبودن..
حتي خاك هم نشدن...
شب عميقه... خيلي عميق...
شب، صحرا و يعقوب(ع)...
شب، كوه و موسي (ع)...
شب، بيابان و مسيح(ع) ....
شب، غار و محمد(ص)...
شب، چاه و علي (ع)...
شب، بقيع، علي(ع)
و خلوت فاطمه (س)...
شب، کربلا، خیمه ها و عباس (ع)
...
شب...
قدر...
نزول....
روح...

