تبليغاتX
درس های معنوی طبیعت - مهمه؟

سلام

بيشتر از يك ماه هست كه نيومدم.. بودم.. ولي نيومدم!

يه دوستي رو ديدم كه خيلي لطف داره.. ازم پرسيد چرا گير دادي به اين آدما؟؟ چرا اينقدر عصباني؟؟

گفتم شايد اگر يه مدت نيام از عصبانيتم كم شه... شايد بهتر بنويسم.. شايد از اين قضايا بگذرم.. به خودم فرصت دادم ... تقريباً چهل روز..

سعي كردم به اين فكر كنم كه احتمال داره اين زمستون آخرين زمستونم باشه (و شايدم نباشه!) پس از ديدم برف روي كوه ها لذت ببرم... به طبيعت فكر كنم... اينكه حقيقتاً به نظرم يه دروازه.. يه درگاه به ابديت و تسليمه...

سعي كردم به اين فكر كنم كه اصلاً به من ربطي داره كه همسايه ام، هم محله ايم، هم شهريم، هم.... داره به خاطر طمع و خودخواهي و قدرت و شهرت طلبي يكي ديگه بيچاره ميشه؟؟؟

مهمه كه من و او همشهري داريم از يه هوا تنفس مي كنيم؟ مهمه كه من و اون هم محله اي از یه كوچه و خيابون مي گذريم تا به مقصد و مقصودمون برسيم؟

مهمه كه من تقريبا هر روز همسايه ام رو مي بينم و اگه گرفتار يه همچين آدمايي بشه، من شاهد اضمحلالشم؟... مهمه؟؟؟ مهمه؟؟...

تو همين فكرا.... به حيوونايي فكر كردم كه زندگي گروهي دارن... زنبورا.. مورچه ها... چطور براي بقاي همديگه تلاش مي كنن.!... چطور زندگي خودشون رو در گروي زندگي ديگران ميبينن.. به نوعي از موشهاي صحرايي ... با تقسيم وظايف بين افراد گروه به وضعيت همديگه اهميت ميدن...

چطور وقتي بقاي يه مورچه، زنبور يا موش براي ديگري مهمه، بقاي روح و جسم يه آدم ديگه براي من مهم نباشه؟؟؟

چقدر باید از یه مورچه کمتر باشم؟

نوشته شده توسط هو یار در ساعت 9:51 | لینک  |